خرید بک لینک

آدمیزاد عجیب است! دلش زده می شود از بودن های یکی در عین حال دلتنگ بودن کس دیگری است... چرا تو به قدر این نیستی؟ همش می ترسم که تو هم دلت از من زده بشود و دلتنگ بودن های کس دیگری بشوی... خیلی دوستش داری؟ هان... کاش یکبار به خودم می گفتی... انقدر باورش برایم سخت شده که نگو... مدام باور می کنم که تو برای کس دیگری هستی و مدام باز خیال می بافم که برای من باشی... کاش مال من نبودنت انقدر تابلو لااقل... یکبار هم نمی نشینم برای نبودنت سوگواری کنم که بلند شوی بار و بندیلت را ببندی از خیالاتم سفر کنی... اصلا سوگوارت نیستم... بهت زده ام و باور نمی کنم که نباشی با همه ی اطمینانی که دارم باور نمی کنم. با اینکه بوی جسدت بلند شده نمی دانم چرا به خاک نمی سپارمت... حتی اگر باور کنم که او را دوست داری نمی توانم باور کنم که مرا نیز طور دیگری دوست نداری... بیا یک کاری بکن! یکبار که توی هوای سرد پاییزی توی بالکن کلبه چوبیتان بغلش گرفته بودی... وقتی از تو پرسید "هیچ وقت کسی به غیر از منو دوست داشتی؟" لبخند بزن مرا به خاطر بیاور و بعد بگو "معلومه که نه عزیزم، تو تنها عشق من هستی برای همیشه..." شاید هیچ وقت نتوانستم به قدر او دوست داشته بشوم شاید هم بدشانسی دیر رسیدن بود و احساس مسئولیتت... هر چه که هست می دانم که به قدر آن که در چنان لحظه ای به خاطر بیاوری ام برایت عزیز بودم... به خاطر همین سپاس... بروید قهوه تان را بخورید یخ نکند...

برچسب: ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد,شعر ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد,دانلود ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد,دانلود دکلمه ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 16:53

صفحه بندی