باز اعتمادت را برونسپاری کردی؟
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 13:02
چقدر نیازمندم به همنفس و همراه بودن توبیش از دو سال با خودم در کشتی بوده ام و خود را زیر و زبر کردماین همه وقت که منتظر بودم عشق تو مرا سیراب کند کافی نبود؟ آن را که فهمیدم در نهایت! که در بینیازی به عشق توست که میشود عشق تو را احساس کردپس چرا باز پایین میرومچرا این بار به دنبال اینم که تو مرا باو...
باز اعتمادت را برونسپاری کردی؟
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 12:02
چقدر نیازمندم به همنفس و همراه بودن توبیش از دو سال با خودم در کشتی بوده ام و خود را زیر و زبر کردماین همه وقت که منتظر بودم عشق تو مرا سیراب کند کافی نبود؟ آن را که فهمیدم در نهایت! که در بینیازی به عشق توست که میشود عشق تو را احساس کردپس چرا باز پایین میرومچرا این بار به دنبال اینم که تو مرا باور ...
درون من
-
تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 21:09
دو تا بچه درون من زندگی میکنه...یک بچهی سرتق خیرهسر... که دوست داره بزنه همهی ظرفها رو بشکونه... و با این کار میخواد ببینه آیا هنوز کسی پیدا میشه که دوستش داشته باشه؟؟ بعد از این کار زشت! میخواد امتحان کنه ببینه آدمها میتونن بیشتر از این حرفها هم عاشق باشند؟ که هنوز عذرخواهی نکرده، دلشون نرم بشه، دل...
بوسیدن چشمهای تو :)
-
تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 21:09
اگر تمام تمام دنیا پلیدی و زشتی بود و بوسیدن چشمهای تو تنها زیبایی این دنیا بود... بوسیدن چشمهای تو برای زیبا شدن این دنیا کفایت میکرد
از روزهای توهمی صحبت با تو و پرسیدنم از قرآن!
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 17:18
- I continued to read 10 more verses and I'm still stuck at the same point! How is it that the Quran is a miracle and yet no-one seems to care about it? Let's say Moses' cane was still in this world and it could become a dragon! wouldn't everybody want to see it? Wouldn't everybody believed in it? O...
رنگ سیاه
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 17:18
به تاریکی عمیقی فرورفتهام... ناراحتی سمیرا برایم پشیزی اهمیت ندارد... ناراحتی مامانم و هدیه حتی... با اینکه «من» ناراحتشان کردهام! باز هم برایم مهم نیست!از بس که خودم موقع ناراحتی و غم شدید که خود این عزیزان باعث و بانیش بودند، تنها و بیکس موندم...آیا میشود در این لجنزار قدم زد و به آن طرف لجنزار که...
10 verses
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:22
Hi,I've decided to talk to you. Here. I'm going to open your book. read 10 verses. Then I will be back. I always had this question! I mean I've prayed so many times in my life. I have saied this verse
آرامش
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 16:49
نتوانستم با دوچرخهسواری، نتوانستم با داشتن شغل خوب، نتوانستم با گوش دادن به آهنگهای Blake Shelton، نتوانستم با بوسیدن لبهای یارم... نتوانستم با اینها آرام شوم... نتوانستم در گیجی یافتن پاسخ سوالات
خدا نکند که از چشم خودم بیفتم...
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 12:52
از چشمم افتادی... هه... گفتم ها! انگار اصلا باورت نمیشد که آنهمه که من میگویم خوب باشی... اصلا به همین خاطر بیخیالم شدی... عذاب وجدان میگرفتی از اعتماد من... از چشمم افتادی دقیقا افتادی جلوی پاهایم... حتی نمیخواهم که لهت کنم... نمی خواهم که ببینمت هیچ جا... خدا چقدر دوستم دارد که تو را ندارم... تلخ ...
اه
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 12:52
انگار قرار نیست هیچ وقت حل بشه انگار هیچکس اینجا نمیاد اصا... کلا بدیم... دوری دورم... نزدیک هم هم انگار نمیشیم هیچ وقت انگار کن ک این پروژه تا 20 شهریور تموم بشه مگه داریم؟ اونم با تویی که دوزار وقت بیشتر حاضر نیستی بذاری براش، که زود خسته و کفری میشی هعی امان اگر 20 شهریور تموم بشه سور اساسی میدم ...
نقل مکان... نقل تو
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 4:57
به قول یه نفر امروز طولانی بود... واقعا طولانی بود، تموم نمیشه چرا لعنتی؟چه حس عجیبی دارم. گم نیستم اما حال هیچ کاری ندارم... حتی نمیتونم به رفتن به یه ایونت مسخره فکر کنم... نمیتونم به کورش فکر کنم که برم باهاش بدوم... نمیتونم مثل توهمات قبل اومدنم
تلخ
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 4:44
تلخ شده ام، دیگر حتی خودم هم نمیتوان&#
خودم هم نمیدانم...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ توسط سایه گاهی کسی را دوست داری اما شروع میکند به آزار مستمرت... انقدر ادامه میدهد تا ذره ذره محبتش را بیرون بریزی جایش را پر کنی با ترس و خشم... شاید هم هنوز محبت باشد اما جنسش خیلی فرق دارد... یک عالمه ترس درونش رخنه کرده... مدیریت این دست اتفاقات ان...
محول الحال و الاحوال
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
نوشته های قبلی ام را که خواندم به چشم دیدم که چقدر همه برایم راحت فراموش شدند تو هم فراموش شده ای... انقدر که من منتظر معذرت خواهی ات نیستم... ایمان دارم که نمی کنی... دلم گرفت وقتی که پرستو حرف زد از تو... دلم تو را نمی خواهدمن عشق ندارم اما هوس عشق رو دارم! هنوز بلاگفا بهترین محیطه... اولا که می ن...
میدونم نمیای
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
دوباره توی یکی از موقعیت های سخت زندگیم قرار گرفتم و یاد تو افتادم... دوباره اومدم بعد از این همه وقت پیام هاتو خوندم دوباره واکاوی کردم که دوستم داشتی و من غرورتو شکستم یا اینکه نه... اصلا دوست داشتنی در کار نبوده...دوباره مطمئن شدم... اگر دوستم داشتی که وقتی دور میشدیم باید می گشتی دنبالم حرف میزد...
خدا نکند که از چشم خودم بیفتم...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
از چشمم افتادی... هه... گفتم ها! انگار اصلا باورت نمیشد که آنهمه که من میگویم خوب باشی... اصلا به همین خاطر بیخیالم شدی... عذاب وجدان میگرفتی از اعتماد من... از چشمم افتادی دقیقا افتادی جلوی پاهایم... حتی نمیخواهم که لهت کنم... نمی خواهم که ببینمت هیچ جا... خدا چقدر دوستم دارد که تو را ندارم... تلخ ...
لبخند رخساره
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
نمیتوانم ننویسم از این سریال...همه اش برای من معنا داشت به جز تعصبات مسخره و بیش از حد صدرا... که آن هم البته بود برای مذمت شدنش برای من معنا داشت احترام هایشان و نگاه ها و عشق ها... برای من البته یک مقداری اون همه علاقه اشکان و کم گله کردنش از مادرش هم بی معنا بود... همه شاید بگویند که یعنی چی که ت...
ارامش دلخواه
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
خوبه کسی رو داشته باشی که وقتی خیلی حالت بده قیافه قشنگش بیاد جلوی چشمات... با همان لبخند دلنشینش... که یادت بیفته سرت رو گذاشته بودی رو شونه هاش و چقدر آروم بودی... بعضی وقتا که حسرت میخوری از اینکه ارامش دلخواهت رو نداری یادت میره کدوم آرامش ها رو داری... یادت میره چون همیشه داشتیشون... یه دوستایی...
نفرت
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
نمناک، تیره، متعفن، خوف انگیز...عمیق، خونین، ملتهب، دردآور... تنفر خیلی بدمزه است... اولین باره دارم مزه اش میکنم...نفرت خیلی از عشق پیچیده تره... چرا کم از نفرت سخن میگیم...
اه
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:56
انگار قرار نیست هیچ وقت حل بشه انگار هیچکس اینجا نمیاد اصا... کلا بدیم... دوری دورم... نزدیک هم هم انگار نمیشیم هیچ وقتانگار کن ک این پروژه تا 20 شهریور تموم بشه مگه داریم؟ اونم با تویی که دوزار وقت بیشتر حاضر نیستی بذاری براش، که زود خسته و کفری میشی هعی امان اگر 20 شهریور تموم بشه سور اساسی میدم س...