خرید بک لینک

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ توسط سایه

بعضی وقت های حس میکنم که متفاوتم... چیزی در متفاوت بودن اشتباه نیست... خوشحالم که متفاوتم... شبیه ترین ها را دور خودم جمع کردم وقتی شماها را عمیق دوست دارم گاهی انگار که خودم را دوست داشته باشم... شاید این یک درد کش دار باشد اما بالاخره به شادی کشدار مبدل خواهد شد... ضمن اینکه حواسم هست که کور نباشم به نعمات پروردگارم... قسم میخورم همه کمبود نشاطم را در کم عشق ورزیدن به تو جا گذاشته ام... گاهی احساس میکنم نگاهت نه به من است نه به حتی شبیه هایم... اما بعضی وقت ها مثل الآن... زل زدی بهم وقتی احساس میکنم که زل زدی بهم همون وقتاییه که شروع میکنم باهات حرف میزنم انگار میکنم که درست از بالای سرم به من نگاه میکنی... دلم تنگت شده... یک وقتی بود خودت هوایم را داشتی من هم کم نمیاوردم الان که دارم تنهایی سعی میکنم کم نیارم واقعیت اینه که خیلی سخته! و واقعیت اینه که کم آوردم فقط نمیذارم بقیه بفهمن! فقط هانیه را بغل میکنم که شاید کمی تسکین بدهد... مرسی که هانیه را گذاشتی کنار من... شاید بتونم بگم که شبیه ترینه البته باز هم با تفاوت های خاص خودش...

برچسب: متفاوت, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

صفحه بندی